672

خرید بک لینک

آخرین مطالب

امکانات وب

آمد اما در نگاهش آن نوازشها نبود
چشم خواب آلوده اش را مستي رويا نبود
نقش عشق و آروز از چهره دل شسته بود
عكش شيدايي در آن آيينه سیما نبود
لب همان لب بود،اما بوسه اش گرمي نداشت
دل همان دل بود اما مست و بي پروا نبود
در دل بیزار خود جز بیم رسوايي نداشت
گر چه روزي همنشين جز با من رسوا نبود
در نگاه سرد او غوغاي دل خاموش بود
برق چشمش را نشان از آتش سودا نبود
ديده ام آن چشم درخشان را ولي در اين صدف
گوهر اشكي كه من ميخواستم پيدا نبود
در لب لرزان من فرياد دل خاموش بود
آخر آن تنها اميد جان من تنها نبود
جز من و او ديگري هم بود اما اي دريغ
آگه از درد دلم زآن عشق جان فرسا نبود

( ابوالحسن ورزی)

گل گندم...

ما را در سایت گل گندم دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 138 تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 14:59

صفحه بندی